تبليغاتX
تنها ترین من

تنها ترین من

ای نگاهت...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هرشب به تو می اندیشم

 به تو آری به تو یعنی به همان منظر رودبه همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

 به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم

 به تبسم به تکلم به دل آرایی توبه خموشی به تماشا به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه ی سنگین سکوت به سخن های تو با لهجه ی شیرین سکوت

شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام کسی ورد زبانم شده است

من انگار کسي در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش

 یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیشمی توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

   بیرنگ تر از آینه یک لحظه بایستراستی این شبه هر شب تصویر تو نیست؟

 اگر این حادثه هر شب تصویر تو نیستپس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

 حتم دارم که تویی آن شبه آینه پوشعاشقی جرم قشنگیست به انکار نکوش

آری آن سایه که هر شب آفت جانم شده بود آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده استاو تماشاگر این خیل تماشا شده است

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت2:34 قبل از ظهرتوسط زهره |

کداهنگ میخواهی بیاتو