تکرار می شود
هیاهوی خالی و پوچ....
من را
در حریم امن چشمانت
به آرامش برسان

در من می پیچید صدایت بی آنکه بخواهم!
می لرزم و تمام بدنم خیس عرق می شود!
یادت مرا برهنه می کند!
ویران می شوم در نبودنت!
تنم به تمامی فرو می ریزد برای لحظه هایی که میدانم دگر نیستی!
همینطوری : پنجره را باز می کنم شاید نسیمی از جانب تو برسد بر ما ...!

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است
در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی


