تبليغاتX
تنها ترین من

تنها ترین من

 

فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت10:55 بعد از ظهرتوسط زهره |

      

اي تو بهانه واسه موندن .......... اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ........... تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
اي همه خوبي همه پاکي ........ تو کلام آخر من
اي تو پر از وسسه عشق......... تو شدي تمامي زندگي من
اسم تو هر چي که مي گم......... همه تکرار تو حرفهاي دل من
چشم تو هر جا که مي رم ........ جاري تو چشمهاي منتظر من
....
اي تو بهانه واسه موندن ......... اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ........... تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
.....
تو رو لحظه که ديدم .............. به بهانه هام رسيدم
از تو تصويري کشيدم ........... که اون و هيچ جا نديدم
تو رو از نگات شناختم ........... غصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم ............ با تو يک خاطره ساختم


اي تو بهانه واسه موندن ........... اي نهايت رسيدن
اي تو خود لحظه بودن ............. تا طلوع صبح خورشيد رو دميدن
اي همه خوبي همه پاکي .......... تو کلام آخر من
اي تو پر از وسسه عشق ........ تو شدي تمامي زندگي من

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت9:49 بعد از ظهرتوسط زهره |
کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست!!!!
+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت9:37 بعد از ظهرتوسط زهره |

 

تو را نگاه می کنم
که خفته ای کنار من
پس از تمام اضطراب
عذاب و انتظار من

تو را نگاه می کنم
که دیدنی ترین توی
و از تو حرف می زنم
که گفتنی ترین تویی

من از تو حرف می زنم
شب عاشقانه می شود
تو را ادامه می دهم
همین ترانه می شود

کاش به شهر خوب تو
مرا همیشه راه بود
راه به تو رسیدنم
همین پل نگاه بود

مرا ببر به خواب خود
که خسته ام از همه کس
که خواب و بیداری من
هر دو شکنجه بود و بس

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت4:2 بعد از ظهرتوسط زهره |
 

مي خواهم امشب از ماه قول بگيرم كه هر وقت دلم برايت تنگ شد

در دايره حضورش تو را به من نشان دهد 

مي خواهم امشب با رازقي ها عهد ببندم 

هر وقت دلم هواي تو را كرد 

عطر حظور مهربان تو را با من هم قسمت كنند

مي خواهم امشب با درياي خاطره ها قرار بگذارم 

كه هروقت امواج پر تلاطم يادها خواستند قايق احساس مرا بشكنند

دست اميد و آرزوي تو مرا نجات دهد 

مي خواهم امشب با تمام قلب هايي كه احساس مرا مي فهمند و مي شنوند 

پيمان ببندم كه هر وقت صداي قلب بي قرار م را هم شنيدند

عشقم را سوار بر ضربانهاي بي تابي به تو برسانند....

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت4:1 بعد از ظهرتوسط زهره |

هر چی ارزوی خوبه مال تو.....هر چی که خاطره داری مال من

اون روزهای عاشقونه مال تو....این شبهای بیقراری مال من

منم ...... حسرت با تو ما شدن..... تویی و بدونه من رها شدن....

آخر غربت دنیاست مگه نه ...... اول دوراهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود.......دلتو شکسته بودن همه ی قصه همین بود

میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا

اما بیدارمو بی تو .... مثل تو تنهای تنها.......

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت4:0 بعد از ظهرتوسط زهره |
 

تقدیم به عشقم به خاطر تو سکوت را در شب

شب را در تاریکی دوست دارم

به خاطر تو قلب را در سینه و تو را در قلب دوست دارم

نمی گویم برایت میمیرم به خاطرت زندگی میکنم

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت3:59 بعد از ظهرتوسط زهره |

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت3:56 بعد از ظهرتوسط زهره |

با مداد رنگي روزه آمدنت را نقاشي ميکنم و جادهايه رفتنت را خط ختي! کسي برايه من نيست. بيا غلط هايه زندگيم را به من بگو و زيره اشتباهتم را خط بکش.بودنت مثله دريايي مرا در بر ميگيرد آنجا که تو هستي،مهيها هم نميتوانند بييند چه رسد به من..............................!!! کدام صبح ميايي؟ کدام چمدن ماله تست؟ کدام دست ترا به من ميرساند؟کدام روز ماله من ميشوي؟بيا که درده دلم را فقط تو ميفهمي

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت3:55 بعد از ظهرتوسط زهره |

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت3:54 بعد از ظهرتوسط زهره |

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت3:52 بعد از ظهرتوسط زهره |

يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت3:51 بعد از ظهرتوسط زهره |

شادم که در شرارتو میسوزم   شادم که در خیال تو می گریم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان   در عشق بی زوال تو می گریم

پنداشتی که چون ز تو بگسستم   دیگر مرا خیال تو در سر نیست

اما چه گویمت که جز این آتش   بر جان من شراره ی دیگر نیست

من بالبان سرد نسیم صبح   سر میکنم ترانه برای تو

من آن ستاره درخشانم   هرشب در آسمان سرای تو

من آن کبوترم که به تنهایی   پر می کشم به پهنه ی دریاها

شادم که همچو شاخه ی خشکی باز   در شعله های قهر تو میسوزم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان   در عشق بی زوال تو می گریم

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت3:46 بعد از ظهرتوسط زهره |

 

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک و ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم؟

و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند. . . . .

و من گریان و نالانم ومن تنهای تنهایم. . . . .

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد

و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم

درون سینه ی پر جوش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد

و من چون تک درخت زرد پاییزم

که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او. . . .

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند. . . . . . . .

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت3:37 بعد از ظهرتوسط زهره |

قبل تر ها که فکر می کردم من به تو تعلق دارم و تو به من هر لحظه که دلم هوایت را می کرد

 و بی تاب دیدنت می شدم شب را به شوق تو به فردا می رساندم و چشمانم را به روی چشمان

تو می گشودم تا دلتنگی ام به پایان برسد.....

امروز که از ان روزگاران تکرار نشدنی خبری نیست هر گاه دلم برایت تنگ می شود چشمانم

را در خیال تو می بندم تا با رویای دیدنت دلتنگی ام به انتها برسد....

از چرخش دوران شگفت زده ام.....

دیروز و امروز چاره ی دلتنگی ام تو بودی می دانی چه طور؟

با یک چشم گشودن و یک چشم بستن.............

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت3:36 بعد از ظهرتوسط زهره |
این شعره از خودمه!

از خدا صدا نمیرسد یا صدای خنده های من ز قلب عاشقم به گوش او نمیرسد؟

جرم من

گناه من چه بود؟

عشق واقعیست؟

این گناه نیست!

این گناه نیست!

در خیال من عشق اگر گناست دل برای چیست؟

دل اگر که نیست

زندگی برای هیچ زندگی برای پوچ زندگی برای نیستیست!

من گناه خویش را به دوش می کشم!

من به این گناه افتخار میکنم!

من به جرم خویش اعتراف می کنم!

تا که زنده ام جرم من خود من است!

تا سکوت مرگ فریاد میزنم جرم من خود من است!

جرم من خود من است

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت3:34 بعد از ظهرتوسط زهره |

کداهنگ میخواهی بیاتو